پشت صحنه بلوط؛ از یک رویا تا لمس یک احساس

گاهی یک مسیر از یک سؤال ساده شروع می‌شود؛ سؤالی که نمی‌توانیم به راحتی از کنار آن عبور کنیم.
اینکه چه چیزی واقعاً ما را خوشحال می‌کند؟ چه چیزی با روح ما هماهنگ است؟ و اگر ترس از نگاه دیگران وجود نداشت، چه چیزی را انتخاب می‌کردیم؟

برای من، بلوط از همین سؤال‌ها شروع شد.

همیشه باور داشتم انسان‌ها نباید اجازه دهند روزمرگی، آن‌ها را از خود واقعی‌شان دور کند. باید به احساسات، رویاها و کنجکاوی‌هایشان فرصت بدهند و وقتی چیزی درونشان آن‌ها را به سمتی دعوت می‌کند، با شجاعت آن مسیر را دنبال کنند. چرا که هر انسانی داستانی متفاوت دارد و زیبایی دنیا دقیقاً از همین تفاوت‌ها شکل می‌گیرد.

این باور برای من، به‌خصوص در دنیایی که زنان بیشتر از همیشه با نگاه‌ها، قضاوت‌ها و بایدها روبه‌رو هستند، معنای عمیق‌تری پیدا می‌کند. شاید یکی از زیباترین شکل‌های آزادی این باشد که هرکس بتواند خودش را همان‌طور که هست بسازد؛ چیزی را انتخاب کند، خلق کند و بپوشد که بازتابی از دنیای درونش باشد، نه تصویری که دیگران از او انتظار دارند.

من مسیرم را از معماری شروع کردم. به عنوان یک معمار و طراح، همیشه معتقد بودم هیچ بخش از هنر از کلیت آن جدا نیست. معماری، لباس، نقاشی، موسیقی و تمام شکل‌های دیگر هنر، زبان‌های متفاوتی برای بیان یک احساس مشترک هستند؛ تلاشی برای ساختن چیزی که فراتر از ظاهر، معنا داشته باشد.

هرچه بیشتر در دنیای هنر قدم گذاشتم، بیشتر فهمیدم که پیشرفت در این مسیر نیازمند کمی دیوانگی، جسارت و بی‌پروا بودن است. نیازمند این است که گاهی از مسیرهای آشنا فاصله بگیریم و به چیزی که درونمان باور داریم فرصت ظهور بدهیم.

بلوط اولین قدم من برای شریک شدن این احساس بود؛ قدمی برای ساختن چیزی که فقط یک محصول نباشد، بلکه بخشی از یک نگاه و یک تجربه باشد.

در سرزمینی که خسته و زخمی است اما همچنان عمیقاً دوست‌داشتنی است، همیشه آرزو داشتم چیزی از خودم به جا بگذارم؛ چیزی که ریشه در فرهنگ، طبیعت و احساسات مردم این سرزمین داشته باشد. مردمی که شاید بیش از هرکسی معنای شادی، امید و زیبایی را می‌دانند و قدر لحظه‌های خوب زندگی را می‌شناسند.

برای خلق بلوط، از چهار فصل ایران، طبیعت بی‌نظیرش و داستان‌هایی که در گوشه‌گوشه این سرزمین پنهان شده‌اند الهام گرفتم. هر طراحی، شروع یک روایت بود؛ روایتی از آزادی، زندگی، طبیعت و احساسی که دوست داشتم به کسی که آن را انتخاب می‌کند منتقل شود.

در هر قطعه، انتخاب نام، جزئیات طراحی، دست‌دوزی‌ها و لمس دست‌های من بخشی از همان داستان هستند. تلاش کردم فاصله میان من و کسی که این لباس را می‌پوشد کمتر شود؛ تا احساسی که در زمان خلق آن وجود داشته، به شکلی صمیمی‌تر منتقل شود.

من فقط یک دختر جوان با رویاهای بزرگ هستم که تصمیم گرفته برای ساختنشان قدم بردارد. مسیرم را با تمام تردیدها، امیدها و تلاش‌ها آغاز کرده‌ام و آرزو دارم این رویا را با کسانی زندگی کنم که باور دارند زیبایی واقعی از درون آغاز می‌شود.

برای من، لباس فقط چیزی برای پوشاندن بدن نیست.
لباس رنگی است که به حضور ما در جهان اضافه می‌کنیم؛ راهی برای نشان دادن بخشی از خودمان که شاید همیشه با کلمات بیان نشود.

همان‌طور که ما در زندگی برای صداقت، آزادی و واقعی بودن تلاش می‌کنیم، امیدوارم لباس‌های بلوط هم انتخاب کسانی باشند که احساس می‌کنند روحشان با آن‌ها هم‌رنگ است؛ کسانی که می‌خواهند خودشان را زندگی کنند، نه تصویری را که دیگران برایشان ساخته‌اند.

این، داستان شروع بلوط است؛ داستان یک رویا که آرام‌آرام شکل گرفت و حالا با شما شریک می‌شود.

در این نوشته میخوانید